نقد فصل عرفان ساحری در کتاب افتاب وسایه ها

یکی از پدیده های اجتماعی جامعه ما وجود جریانهای عرفانی و شبه عرفانی نوپدید است. درقبال این جریانها موضعگیریهای گوناگونی می‌توان داشت اما از روشهای نادرست برخورد با این جریانها بکارگیری «نقد غیر منصفانه و تخریب کننده» درباره این جریانها و افراد منسوب به آنهاست.  چیزی که اخیرا شدت پیدا کرده و متولیان گمان می‌کنند که این راهکاری مناسب است. غافل ار اینکه نقد غیر منصفانه نه تقویت کننده بنیه فرهنگی جامعه است و نه راهکاری برای قدرتمند جلوه دادن دستگاه برخورد با این جریانها. یکی از مصادیق این برخوردهای مغرضانه و نپخته ؛ کتاب آفتاب و سایه‌ها نوشته محمد تقی فعالی است. این کتاب در هر بخش یکی از جریانهای عرفانی  امروز را مورد تحلیل(!) و در واقع مورد حمله قرار داده است. در این نوشتار به بررسی نارساییهای تحلیل‌های ایشان از مکتب تولتک (که در کتاب تحت عنوان عرفان ساحری آمده) می‌پردازیم. 

 عرفان یا ساحری؟

یکی از اشکالاتی که او به این مکتب عرفانی واردکرده این است که آنرا سحر دانسته و به این واسطه حرامش خوانده است: «سحر به هر شکلی که باشد و به هر رنگی در آید حرام است. ... یک امر حرام نمیتواند هرگز اساس عرفان راستین باشد؛ زیرا فعل حرام مخالفت خداست و روشن است که با مخالفت خدا نمیتوان به او نزدیک شد و عرفان چیزی جز تقرب به ساحت ربوبی نیست.»  دون خوان در کتاب اتش درون بیان میکند که استفاده از واژه ساحری و سحر تدبیری بوده برای جذب بیشتر کاستاندا . در کتاب آتش درون از قول دون خوان آمده: «من سالکی هستم که می بیند. در واقع همه ما بینندگان جدید هستیم. بینندگان کهن ساحر بودند. برای آدمی معمولی سحر حرفه‌ای منفی است  و با این حال جاذبه دارد. به همین علت هم من تو را در همان حالت آگاهی طبیعی ات ترغیب کردم که به ما به عنوان ساحر بنگری. مصلحت اینطور ایجاب می‌کرد ، به برانگیختن تمایلات کمک میکرد. ولی برای ما ، ساحر بودن مثل این است که به خیابان بن‌بستی گام نهیم. » آتش درون. کارلوس کاستاندا. مهران کندری و مسعود کاظمی. ص 13 

 نکته دیگر اینکه باید دید ساحری چیست و مصداق ساحری در آموزشهای دون خوان چیست؟ ساحری یعنی بکار بردن نیروی باطنی برای مقاصد ظاهری. اما این موضوع مورد نکوهش دون خوان بوده است. 

 کدام رویابینی؟

نویسنده بوضوح دچار سوء تفاهم در موضوع رویابینی شده  و معنای هنر رویابینی را نفهمیده. او مینویسد: «رویابینی دو معنا دارد. در عرفان سرخپوستی رویابینی به معنای تفسیر و برداشت از دنیاست، اما در اندیشه های پائولوکوئیلو رویابینی به معنای آمال و آرزوهای دنیایی است. نکته مهم اینکه اگر دنیای هر کس برداشت او از دنیا باشد، این مطلب به زبان فلسفی یعنی تفکیک واقعیت از برداشت از واقعیت و این همان چیزی است که در دستگاه فکری کانت بعنوان «نومن و فنومن» یا «بود و نمود» مطرح شده است.این تفکر فلسفی یک نگرش ایده آلیسمی است و از همین روست که کانت را در تاریخ فلسفه با عنوان ایده الیسم آلمان طبقه بندی میکنند... »نکته نخست اینکه در هیچ جا کاستاندا رویابینی را به معنای تفسیر و برداشت از دنیا بیان نکرده است. ضمن اینکه در هیچ جا هم تعریفی بیان نکرده که بتوان از آن چنین نتیجه‌ای را حاصل کرد. بلکه مبحث تفسیر و برداشت به جایگاه دیگری در این آموزشها مربوط است نه به رویابینی. در اینجا برای روشنترشدن موضوع یکی از تعاریفی را که کاستاندا درباره رویابینی ذکر کرده می‌آوریم. «دون خوان ماتیوس رویادیدن را همچون عمل استفاده از رویاهای عادی به عنوان ورودی مناسبی برای آگاهی انسان تعریف کرد که از طریق آن به قلمروهای ادراک دست می یابد.» (حرکات جادویی. ص 159)اما درباره توهم بودن برداشت ما از این جهان در عرفان اسلام و احادیث هم چنین دیدگاهی بوضوح وجود دارد. بطورمثال می‌توانیم از حدیث علی (ع) یاد کنیم که فرمود:« مردم خوابند ، وقتی میمیرند بیدار می‌شوند.»[1] این حدیث بیانگر چند چیز است: اول اینکه انسانها حقیقت را نمی‌بینند ، همانطور که کسی که در خواب است هم چشمایش بسته است و از دنیا بی خبر است. دیگر اینکه دنیایی که انسان امروز مشاهده میکند بهره اندکی از حقیقت دارد. همانطور که ماهیت  تصاویر خواب‌دیدن چنین است. نکته دیگر اینکه این دنیا حقیقتی دارد که بعد از مرگ آشکار می‌شود. حقیقتی که در وضعیت عادی مشاهده نمی‌شود. تولتک‌ها سعی می‌کنند با آماده کردن سیستم ادراکی خود این حقیقت را پیش از مرگ دریابند.  

 محو گذشته شخصی

نکته دیگری که مورد انتقاد نویسنده کتاب مذکور قرار گرفته موضوع محو گذشته شخصی است. او می‌نویسند: «نفی گذشته شخصی چیزی جز نفی هویت نیست و این پدیده ایست که امروزه بعنوان یک بحران بعنوان بحران هویت مطرح است و متفکران در صدد یافتن راه حلهای مناسب برای ان هستند. »اول اینکه آنجا که  از محو گذشته شخصی صحبت شده ، منظور محو «هویت دروغین» است نه هویت راستین . در حقیقت هویت راستین اکثر انسانها پنهان است آنچه گذشته شخصی نامیده می‌شود کمترین ربط را به هویت راستین دارد. دوم اینکه اصولا «محو گذشته شخصی» به معنای «نفی گذشته شخصی» نیست. محو گذشته شخصی ، زدودن گذشته شخصی خود از نگاه دیگران است و نفی گذشته شخصی انکار آن چیزی است که در گذشته شخص تجربه کرده است. روشن است که این دو یک معنا ندارند و بنابراین تحلیل ایشان در این باره نادرست است. نکته سوم درباره بحران هویت است. درباره این گفته دو تحلیل وجود دارد. اول به هم معنی نبودن محو گذشته و نفی گذشته مربوط است که در بالا توضیح داده شد. ودوم اینکه به فرض که محو گذشته شخصی همان نفی گذشته شخصی باشد (که نیست) باز هم این اشکال وجود دارد که عامل بحران هویت نفی گذشته شخصی نیست، بلکه مهمترین عامل آن از یاد بردن اصالت و فطرت معنوی درون انسان است. این دو نباید اشتباه گرفته شود. 

 انحراف از شریعت؟

آقای فعالی در جای دیگر پیکان انتقاد را به سمت یکی از ابعاد باطنی تعلیمات تولتک یعنی حماقت ساختگی برده و آن را حرکت منحرف از شریعت تلقی کرده:«مساله ای که دون خوان بعنوان حماقت ساختگی مطرح کرد ، چیزی شیبه ایده ملامتیون یا قلندران در تصوف اسلامی است. ملامتیه کسانی بودند که کارهای نیک خود را پنهان میداشتند و قلندران کسانی بودند که به جز آن ، تظاهر به کارهای بد هم داشته اند. این گونه افکار و اعمال ،  انحراف از هر گونه شریعت اسمانی است و پذیرفتنی نیست. » حماقت ساختگی شرکت در حماقتهای انسان امروز است بدون اینکه واقعا احمق شویم. لباس احمقها را پوشیدن است برای اینکه تعادل و هماهنگی کافی با اطراف داشته باشیم، حداقل به ظاهر. از سویی «شالوده اعتقادات ملامتیه آنست که فرد بایدفضائل و نیکی های خود را از خلق پنهان کند و در ظاهر چنان رفتار کند تا مردم به او ایراد بگیرند و از او عیب جویی نمایند. این رویه باعث میشود تا نفس بر او مسلط نگردد ومغرور به نیکی های خود نشود.» در بین بزرگانی که سبقه‌ای از ملامتی بودن داشته‌اند یا آن را گرامی میداشته‌اند می‌توان از غزالی ، سهروردی ، جامی ، حافظ و شمس نام برد.   حال اگر حتی بپذیریم که حماقت ساختگی رفتاری ملامتی است یا شباهتی با آن دارد ، چه انحرافی در آن دیده می‌شود؟ پنهان نگهداشتن کارهای نیک چه نوع انحرافی از شریعت است و با کدامیک از اصول شرع در تضاد است؟ ضمن اینکه نویسنده متوجه نبوده که با این حکم انحراف از شرعی که صادر کرده همه بزرگانی که در فوق نامبردیم به این حکم منحرف از شرع تلقی خواهند شد. ! و این کمی عجیب است که شخصیتی بزرگ مانند حافظ را منحرف بدانیم و نویسنده کتاب مذکور را در جایگاه رای دهی بر چنین اشخاصی قرار دهیم. 

 عرفان انسان مدار یا خدا مدار

اظهار نظر دیگری که در کتاب مذکور شده است متوجه چند نکته زیربنایی در این مکتب است.«در اندیشه های عرفانی سرخپوستی خدا ، قیامت ، وحی ، نبوت و امامت جایگاهی ندارند. زیرا این گونه مکاتب عمدتا عرفانهای دست ساخته انسان اند و در زمره عرفانهای انسان مدار و دنیوی دسته بندی میشوند. »اما برای کسانی که مطالعه کافی در این مکتب داشته اند روشن است که اندیشه تولتک انسان مدار (به معنای نفس مدار) نیست. بلکه بیشتر منتقد جایگاه و رویکرد انسان امروز به زندگی است. در حقیقت این جهان بینی بیش از آنکه انسان مدار باشد روح مدار است. در اینجا روح به معنای حوزه‌ روح الهی می‌باشد.  این روح مداری را از آنجا می‌توان فهمید که دون خوان می‌گوید: بدون روح نه هیچ سالکی وجود دارد نه هیچ استادی. اندیشه تولتک درباره آفرینشگر بیانی بسیار متفاوت از اندیشه های ادیان سامی دارد. اما در نهادش عقیده به یک منشاء برتر آگاهی و آفرینشگر یگانه وجود دارد. این منشاء دارای صفات یگانه (واحد) ، نامیرا (حی قیوم) ، آفرینشگر (خالق)، و محل بازگشت همه موجودات است (انا الیه راجعون).عصاره وحی و نبوت و امامت ، ارتباط انسان با منشاء هستی به جهت کسب راهنمایی در زندگی است. ادعای عدم بهره‌مندی این عرفان از وحی و  نبوت صرفا نظر ایشان است. قطعا نمی‌توان باور کرد که وقتی خداوند بیان می‌کند که برای هر قومی راهنمایی است (لکل قوم هاد) قوم تولتک فراموش شده و استثنائاً مورد راهنمایی از جانب خدا قرار نگرفته است. زیرا در اینصورت کلیت عدل الهی که از اصول دین ما و بسیاری از ادیان الهی است زیر سئوال خواهد رفت. مکانیزم چنین هدایتی بر پایه دریافت‌های باطنی مانند «دیدن» (درک جریانهای انرژی و شعور در هستی) و راهنمایی ناوال یا استاد به معنای کسی که می‌تواند با غیب ارتباط برقرار کند و در این ارتباط راهنمایی دریافت کند، است.   او در جمع بندی تحلیل‌هایش چنین می‌نویسد: «حداکثر چیزی که درباره عرفان ساحری دون کاستاندا میتوان گفت این است که این مکتب بیشتر شامل یک سلسله توصیه‌های اخلاقی و به دنبال زندگی بهتر است؛ اما باید توجه داشت که اینها نه عرفان است و نه حتی یک مکتب اخلاقی درست و راستین. » متاسفانه باید گفت تحلیلی که ایشان سعی کرده ارائه دهد اصلا تحلیل و نقد نیست ، بلکه بیشتر نوعی اظهار نظر شخصی است. تفاوت اظهار نظر و تحلیل در این است که تحلیلگر دلایل و بینات خود را برای اثبات نظرش ارائه می‌کند و به بیان نظر خام خود بسنده نمی‌کند. البته هر کسی آزاد است که اظهار نظر خود را درباره چیزی که مطالعه کرده بیان کند ، اما در اینصورت نمیتوان بر آن اسم تحلیل گذاشت.  به هر حال برای هر کسی که این کتب را مطالعه کرده باشد روشن است که توصیه های اخلاقی وجه غالب عرفان شمنی نیست.  این مکتب وجوه عملی و تئوریک دیگری دارد که بواسطه این وجوه نمی‌توان آنرا محدود به نظامی اخلاقی دانست. مگر آنکه بخواهیم مباحثی مانند رویابینی، دیدن انرژی و توقف گفتگوی درونی و...  را انکار کنیم. از این گذشته هر کدام از این ابعاد معرفتی در دیگر عرفان‌ها و از جمله عرفان اسلامی قرینه‌هایی دارند که نفی این موارد موجب نفی قرینه‌های آنها در عرفان اسلامی خواهد شد.  در یک جمع بندی درباره مجموع تحلیل‌های وارد شده بر مکتب تولتک باید گفت همانطور که دیدیم دلایلی که برای رد راستین بودن این مکتب نه به لحاظ قوت و نه به لحاظ صحت قابل توجه نیست. ضمن اینکه از فضای مطالب مطرح شده معلوم است که نویسنده از بی طرفی کافی برای قرار گرفتن در موضع نقد منصفانه برخوردار نیست. در پایان لازم است یادآوری کنم به رغم قرار گرفتن در جایگاه مدافع عرفان سرخپوستی ، نه عرفان سرخپوستی را برترین و کاملترین عرفان میدانم و نه قصد تبلیغ آن را دارم. اما عقیده دارم نقد نادرست و مغرضانه را باید افشا کرد تا از تضعیف حقیقتی که در ورای ظواهر وجود دارد جلوگیری شود.  

                                                                                     الماسیان

 


[1]  "النّاس نیام، اذا ماتوا انتبهو" مردم خوابند، همینکه مى‏میرند بیدار مى‏شوند. محجة البیضاء، ج 7/ص 42.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
تگ های این مطلب :الفبای باطنی و تگ های این مطلب :آفتاب و سایه ها و تگ های این مطلب :نقد و تگ های این مطلب :عرفان
    پيام هاي ديگران ()    +